تبلیغات
دوستت دارم تا آخر دنیا
درسته که تو برای تمام دنیا یه نفری ولی ....اینو بدون که ممکنه یه روز برای یه نفر تموم دنیا باشی دست تقدیر


دست تقدیر


دوست دارم همیشه
سه شنبه 4 بهمن 1384

چقدر دلم برای اهنگ طپش قلبی آرام تنگ است...

 

دوستت دارم ولی مجبورم

طعم تلخ واقعیت:
بذار یواش شروع کنم. سلام گلم، هم نفسم
آرزوهام راضی شدن، دیگه بهت نمیرسم
گفتم چیا گفتی بهم، گفتی که: "آینده داری
دنیا همش عاشقی نیست، خنده داری، گریه داری."
گفتم که گفتی: "من باشم، به لحظه هات نمیرسی."
به قول دل، شاید دلت گرو باشه پیش کسی!
خلاصه گفتم که چشات، قصد رسیدن نداره
رؤیاها کاله و دسات، خیاله چیدن نداره
گفتم که گفتی زندگیت غصّه داره، سفر داره
هم واسه من، هم واسه تو، با هم بودن خطر داره
گفتم تو گفتی: "رؤیاها، مال شبای شاعراس
شهامتو کسی داره، که شاعر مسافراس
مسافرا اون آدمان، که با حقیقت میمونن
تلخیاشو خوب میچشن، غصّه هاشو خوب میدونن."
گفتم فقط میخوای واست، یه حس محترم باشم
عاشقیمو قایم کنم، تو طالع تو کم باشم!!
گفتم تو گفتی: "میتونیم، یادی کنیم از هم دیگه
اما کسی به اون یکی، لیلی و مجنون نمیگه."
گفتم تو گفتی: "سهممون، از زندگی جدا جداس
حرف تو رو چشم منه، اما اینام دست خداس!"

هرچی که تو گفته بودی، گفتم به دل بی کم و بیش
حال خودم؟ نه راه پس مونده برام، نه راه پیش
این حرفای خودت بوده، از من دیوونه تر دیدی؟!
اصلاً نگفتم اینا رو، خودت دیدی یا شنیدی
دلم که حرفاتو شنید، اوّل که باورش نشد
ولی نه، بهتره بگم، نفهمیدش، سرش نشد
یه جوری مات و غم زده، فقط به دورا خیره شد
رنگ از رخش... نه، نپرید، شکست و مرد و تیره شد..
بلور رؤیاهام ولی، چکید مثه خواب تگرگ
آرزوهام از هم پاشید، رسید ته کوچه مرگ..
راستش ازم چیزی نموند، به جز همین جسم ظریف
خوب میدونی چی میکشه، غریب تو خونه حریف
زیبا باید تنهائی من، این نا مه رو سیا کنم
رسم گذشته ها میگه، باید به تو نگاه کنم
حرفاتو گفتم به خودت، ببینی راستی تو زدی؟!
اصلاً توی ذات تو هست؟! یه همچی چیزی بلدی؟!
اگر تو بیداری بودی، بشین، میادش خبرم
اگر نگفتی بنویس، من میخوام از خواب بپرم
دوست دارم چه توی خواب، چه توی مرگ و بیداری..
فدای یه تار موهات، که تو منو دوست نداری!
مواظب آدما باش، زندگی گرگه زیبا جون
خدای رؤیای منم، هنوز بزرگه زیبا جون...

دیونتم هنوزم ولی.....

برای آخرین بار، قبل از خدا نگهدار

برات دعا می كنم، خوش باشی و بهاری

مواظب خودت باش دیگه سفارشی نیست

از منی كه شكستم ،به تو كه موندگاری...

پایین و هم ببین عزیزم(نظرات)



به حد مرگ خسته ام،
   و این تازه ابتدای زندگی است!...




نوشته شده توسط کیمیا در سه شنبه 4 بهمن 1384 و ساعت 03:01 ق.ظ

30 واقعیت پنهان در مورد مردها
یکشنبه 22 آبان 1384

سلام عزیزم

دوستت دارم نانازی جونم !

ادامه مطلب یادتون نره !


ادامه مطلب

نوشته شده توسط روحی جون در یکشنبه 22 آبان 1384 و ساعت 04:11 ق.ظ


دوست دارم اینو میدونی....
دوشنبه 16 آبان 1384

باز دو تا چشم منتظر خیره شدن به آسمون

 

دنبال اون ستاره كه بدون نام ِ و نشون

 

پیش غم تنهاییام ستاره ها چقدر كم اند

 

از سر دلخوشی دارن به همه چشمك میزنند

 

غافل از اینكه این پایین قلبی اسیر ماتمه

 

حسرت و غصه های اون قدر تموم عالمه

 

شیشه صبروحوصله اش شكسته با سنگ عذاب

 

روزای شاد و رنگیش هم یه سر شده تاروخراب

 

دیگه نمونده دلخوشی واسه دل اسیر غم

 

مهم اسیر بودنشه فرق نداره زیاد یا كم

 

فكر میكنی نبودنت كم دردیه نه به خدا

 

تحملش سخته واسم تحمل جداییها

 

نمی دونم كه آسمون ابریه یا دو چشم من

 

نمیذارن ببینمت ستاره قشنگ من

 

حالام نه آرومه دلم نه خواب به چشمونم میاد

 

دلم داره داد میزنه میگه فقط تورو میخواد

 

چی بهش بگم آروم بشه دست از سر من برداره

 

چی میشه گفت به قلبی كه برای تو بی قراره؟؟

 

باز هم تا نزدیك سحر ستاره ها رو میشمرم

 

تو آخرین ستاره ای كه دل به عشقش میسپرم

 

میخوام یه چیزی رو بگم دلم میخواد خوب بدونی

 

دنیا م اگه تموم بشه بازم تو قلبم می مونی

 

 




نوشته شده توسط کیمیا در دوشنبه 16 آبان 1384 و ساعت 02:11 ق.ظ

افتخارات زنان و مردان
سه شنبه 10 آبان 1384

دلایل محكم برای اینكه به مرد بودن خود افتخار كنید:
1- همیشه از نام خانوادگی شما استفاده می‌شود.
2- مدت زمان مكالمه‌ی تلفنی شما حداكثر30 ثانیه است.
3- برای یك مسافرت یك هفته ای تنها یك ساك كوچك دستی نیاز دارید.
4- در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز می‌كنید.
5- دوستان شما توجهی به كاهش یا افزایش وزن شما ندارند.
6- جنسیت شما در موقع مصاحبه‌ی استخدام مطرح نیست.
7- لازم نیست كیفی پر از لوازم بی استفاده را همه جا به دنبالتان بكشید.
8- ظرف مدت 10دقیقه می‌توانید حمام كنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید.
9- همكارانتان نمی‌توانند اشك شما را در بیاورند.
10- اگر در 34 سالگی هنوز مجردید، احدی به شما ایراد نمی‌گیرد.
11- رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبیعی است.
12- با یك دسته گل می‌توانید بسیاری از مشكلات احتمالی را حل كنید.
13- وقتی مهمان به خانه‌ی شما می‌آید لازم نیست اتاق را مرتب كنید.
14- بدون هدیه می‌توانید به دیدن تمام اقوام و دوستانتان بروید.
15- می‌توانید آرزوی هر پست ومقامی را داشته باشید.
16- حداقل بیست راه برای بازكردن در هر بطری نوشابه‌ی داخلی یا خارجی بلد هستید.
17- ضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید.
18- و بالاخره روزی یك پیرمرد موفق خواهید شد...

برای دیدن ادامه مطلب پایین ( ادامه مطلب ) کلیک کنید !

باقی بقایتان


ادامه مطلب

نوشته شده توسط روحی جون در سه شنبه 10 آبان 1384 و ساعت 12:11 ب.ظ

دیونتم
شنبه 7 آبان 1384

باز مثل همیشه به تو میرسم با تنی خسته و چشمهای پر از اشك ، با بغضی كه تو گلوم جا خوش كرده . و تو مثل همیشه با اون دستهای بزرگ ومهربونت كه چشمهای كوچیك من هیچ وقت نمیتونه وسعت و گرماش رو درك كنه دستهای لرزون و سرد منو میگیری . باز مثل همیشه آغوشت رو باز میكنی و من دوباره مثل همیشه به خاطر كارام سرم رو پایین میندازم و بغضم سنگینتر میشه و خیلی خوب می دونم كه جز تو هیچكس نیست كه كمكم كنه ، به هیچ كس نمیتونم تكیه كنم و مطمئن باشم كه پشتم و خالی نمیكنه . دستهای مهربونت رو محكم میگیرم و دیگه نمی تونم جلوی اشكهام رو بگیرم . تو دلم با تو حرف میزنم و میدونم كه حرفهام رو میشنوی میدونم كه میفهمی . اصلا نیازی به گفتن نیست تو نشنیده میدونی تو دلم چی میگذره . اما میخوام حرف بزنم آخه جز تو كسی رو نمیشناسم كه حرفمو بفهمه ، فقط پیش تو میتونم خودم باشم و فقط تویی كه منو به خاطر خودم می خوای به خاطر خودم حرفهام رو میشنوی به خاطر خودم دستهام رو میگیری و اشكهام رو پاك میكنی . خدایا ! خدای مهربونم میخوام با تو حرف بزنم و میدونم صدای منو میشنوی میدونم فقط تویی كه منظور واقعی منو از كارام می فهمی . فقط تویی كه اشكهام رو میبینی ،فقط تویی كه از دل كوچیك و شكسته ی من خبر داری فقط حرف زدن با تو منو آروم میكنه . خدایا من باز مثل همیشه از تو یه خواهش دارم میدونم باز كمكم میكنی خدایا كمكش كن . كاری كن بفهمه خدایا دستهاش رو بگیر و نذار بیراهه بره خدایا من اونو تنها گذاشتم و او هم اصراری به موندنم نداشت اما خدایا حتی اگه خودش نخواست باز هم اونو تنها نذار خدایا او و دلم رو به تو میسپارم و دیگه هیچ وقت نمی خوام اونها رو داشته باشم فقط اونها رو به تو میسپارم

دوست دارم




نوشته شده توسط کیمیا در شنبه 7 آبان 1384 و ساعت 12:10 ب.ظ

دیونتم
شنبه 7 آبان 1384

من از خدا یه گل خواستم اون به من یه باغ داد

من از خدا یه درخت خواستم اون به من یه جنگل داد

من از خدا یه دوست خواستم اون به من تو رو داد

دوست دارم فقط همین

                                      

بد ترین شکل دلتنگی برای کسی آن است

که در کنار او باشی

و بدانی

هرگز به او نخواهی رسید




نوشته شده توسط کیمیا در شنبه 7 آبان 1384 و ساعت 12:10 ب.ظ

عاشقتم
شنبه 7 آبان 1384

سلاخی می گریست

 

به قناری کوچکی دل بسته بود




نوشته شده توسط روحی جون در شنبه 7 آبان 1384 و ساعت 11:10 ق.ظ

عاشقتم
شنبه 7 آبان 1384

بدترین آدم دنیا هم که باشی

به اندازهُ همهُ دنیایی که تو بدترینش هستی دوست دارم




نوشته شده توسط روحی جون در شنبه 7 آبان 1384 و ساعت 11:10 ق.ظ

عاشقتم
شنبه 7 آبان 1384


بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

یادم آید که شبی باز از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی  بر لب آن جوی نشستیم 

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت




نوشته شده توسط روحی جون در شنبه 7 آبان 1384 و ساعت 11:10 ق.ظ


عاشقتم
شنبه 7 آبان 1384

وقتی دلم واست تنگ میشه

 میرم پشت ابرا و گریه میکنم

پس هر وقت دیدی داره بارون میاد

بدون که دلم واست تنگ شده

یاحق




نوشته شده توسط روحی جون در شنبه 7 آبان 1384 و ساعت 11:10 ق.ظ